مددكار اجتماعي

متن مرتبط با «عشق بازی» در سایت مددكار اجتماعي نوشته شده است

پشت پرده اسیر بی عشق

  • نیلوبلاگ

    اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «اسیر بی عشق» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دربند نگاه او گرفتار نبودمن عاشق و او زعشق من بیخبر استای کاش دل و دلبرو دلدار نبود... ....

    ادامه مطلب
  • عشق خاکستریست

  • نیلوبلاگ

    عشق خاکستریسرتکان دادی که یعنی که حرفهایت سرسریستمن چه دانستم که عشق هم با تاسف رفتنیستمن چه دانستم که رنگ عشق هم خاکستریستچشمه لبخندها هم عاقبت خشکیدنیستبه خیالم آسمان شب همیشه دیدنیستیعنی قتل ستاره با شهاب بخشیدنیستگفتمش شاید بگوید از سر ناباوریستبازی عشق و دلم هم کافریستکاش می شد گفت که زندگی هم سرسریسترنگ عشقم آخرش خاکستریست...

    ادامه مطلب
  • اسیر بی عشق

  • نیلوبلاگ

    ای کاش دلم اسیر و بیمار نبوددربند نگاه او گرفتار نبودمن عاشق و او زعشق من بیخبر استای کاش دل و دلبرو دلدار نبود... ....

    ادامه مطلب
  • هر که از عشق مبرا بشود، متهم است

  • نیلوبلاگ

    مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم استلذت عشق من و تو، نرسیدن به هم است ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریمعاشقی کردن ما شرح عدم در عدم است مثل یک تابلوی نیمه ی نفرین شده ایدست هر کس که به سوی تو بیاید، قلم است عشق را پس زدی ای دوست، ولی پیش خداهر که از عشق مبرا بشود، متهم است . می روی، دور نرو، قبل پشیمان شدنتفکر برگشتن خود باش و زمانی که کم است قبل رفتن بنشین خاطره ای زنده کنیم بنشین چای ب...

    ادامه مطلب
  • عشق قشنگ است ولی …

  • نیلوبلاگ

    بچه ها عشق قشنــگ است ولـیسهم عاشق دل تنــگ است ولـی بین معشـــوقه و عاشــــق گه گـاهزندگی صحنه ی جنــگ است ولـی دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـممثل آیینـــــه و سنــــگ است ولـی با سیــــاهی و سفیــــــدی ترکیـبعشق یعنی که دو رنگ است ولی درد بسیــــار شکســــت عشقـــیبدتـــــــر از زخم پلنــــگ است ولـی دوستــــــانم همه تان می دانیــــــدعشق بی زور تفنـــــگ اسـت ولـی خودمـــــــا...

    ادامه مطلب
  • عشق

  • نیلوبلاگ

    استاد فاضل نظری .... هــــــم دعـــا کـن گره از کار تو بگشايد عشق هــــــم دعـــا کــــن گره تـازه نيــــفزايـد عشق قـايقـــي در طلـــب مـــوج بــــه دريـــا پيوست بايـــد از مــــرگ نترســـــيد ،اگـــــر بايد عشق عــــاقــبـت راز دلــــم را بــــه لبــــانـــش گفتم شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق شـمع افــــروخــت و پــروانـــــه در آتش گل کرد مــــي توان ســـوخت اگــر امـر بفرمايد عشق پيلــــه ي عشق مـــن ابــــريشم تنهايي شد شـمع حـق داشت، به پروانه نمي آيد عشق ...

    ادامه مطلب