
مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم استلذت عشق من و تو، نرسیدن به هم است ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریمعاشقی کردن ما شرح عدم در عدم است مثل یک تابلوی نیمه ی نفرین شده ایدست هر کس که به سوی تو بیاید، قلم است عشق را پس زدی ای دوست، ولی پیش خداهر که از عشق مبرا بشود، متهم است . می روی، دور نرو، قبل پشیمان شدنتفکر برگشتن خود باش و زمانی که کم است قبل رفتن بنشین خاطره ای زنده کنیم بنشین چای ب...
ادامه مطلب
کاش که من بال و پری داشتمجانب کویش گذری داشتمآتش عشقش چو بجانم فتادسوخت اگر بال و پری داشتممیزدم آتش به نهال حیاتگر نه امید ثمری داشتمگلشن حسن تو ، که شاداب بادمنهم از آن چشم بری داشتمرفتی از این شهر و نگفتی که منشیفته ی در بدری داشتمدل به رهش پر زد و میگفت بازکاش که من بال و پری داشتم...
ادامه مطلب